تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
امید وصال

هر چند امیدی به وصال تو ندارم
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم
 ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی
 در اینه ی چشم زلال تو ندارم
می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی
 جز عشق جوابی به سوال تو ندارم
ای قمری هم نغمه درین باغ پناهی
جز سایه ی مهر پر و بال تو ندارم
 از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
با این همه راهی به وصال تو ندارم

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 0:41 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar