تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عصیان کن
اگر مي خواهي شادمان شوي بايد عليه چيزهايي كه بدبختي مي آفرينند عصيان كني... اما جامعه از تو مي خواهد بدبخت باشي. جامعه به اين دليل علاقه مند است كه تو بدبخت باشي كه يك شخصيت بدبخت را مي توان به هر سو راند. كسي كه بدبخت است ازچنان انرژي اندكي برخوردار است كه مي توان ازاو بهره كشي كرد. جامعه شيوه ظريفي را در اين راه بكار مي برد: كودك از نظر روحي اخته مي شود. وادار مي شود دنباله رو انواع حماقتها شود. همه چيز به او تحميل مي شود، زيرا او ناتوان است. زندگي اش به پدر و مادرش بسته است. مي داند كه بدون حمايت آنان نمي تواند زنده بماند، بنابراين مجبور است سازش كند. اندك اندك كار به جايي مي كشد كه كاملا فراموش مي كند بيش از حد سازش كرده است و نمي داند كه آزادي چيست و زيبايي آگاه بودن چيست- يك برده تمام عيار شده است. اين جامعه تاكنون چنين كرده است... و وقتي مي گويم « اين جامعه»، منظورم تمامي جوامع دنياست. همه آنها يك كار انجام داده اند: روح بشر را نابود كرده اند. من مي كوشم تو را دوباره زنده و با روح سازم. مي خواهم تو را از گور بيرون كشم. رهروان من بايد عصيانگر، باهوش و آگاه باشند تا بتوانند به شادماني دست يابند. اقدام به خطر كن تا شاد شوي، زيرا هيچ چيزي باارزش تر ازشادماني نيست. بگذار شادماني تنها هدف زندگي تو باشد. همه چيز ديگر بي اهميت و بي ارزش است
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 9:50 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar