تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
وصف حال روزگار من در این ماه پر از وحشت...

من ديگر از دوستانم هيچ انتظاري ندارم

 

از دست خنجر به دستان،  اميد ياري ندارم

 

وقتي شكسته دلم را در زير پاي تو ديدم

 

دانستم اينجا هم اي دل چشم انتظاري ندارم

 

فردا تمام دلم را در كوچه جا مي گذارم

 

با اين دل و اين همه تير، قول و قراري ندارم

 

وقتي همه هستيم را در كوچه جا مي گذارم

 

با اين رفيقان نامرد، شرمنده! كاري ندارم

 

با اين همه اي رفيقان وقتي كه مُردم بياييد

 

غير از شماها كه ديگر ميراث خواري ندارم

 

در كوله بارم غم و غم ، در دفترم شعركي چند

 

من جز همين ها عزيزان دار و نداري ندارم

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 0:16 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar