تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خنده و عشق
اگر بتوانی خنده و عشق شوي ديگر به هيچ عبادتي احتياج نداري. آنگاه پيشاپيش، قدم به بارگاه الهی می گذاری. من هرگز ندیده ام که انسان غمگین به بارگاه خدا وارد شود. یگانه راه بسوی پروردگار، راه رقصیدن است. پس بیاموز برقصی، آواز بخوانی، زندگی را جشن بگیری و شاد باشی تا خدا را در همه جا بیابی. اگر چنینی کنی هر عمل تو الهی می شود. عادی، خارق العاده، مقدس و معنوی می شود. همه زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی در بالای آسمان را در سر نخواهی داشت. هر جا باشی، خدا تو را فرا می گیرد. همیشه در زمینی مقدس و الهی گام بر می داری. هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر صخره ای برایت یک کتاب آسمانی خواهد بود. تو فقط به یک
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 8:14 | 
شهامت واقعی در فتح درونی

فتح دنيا شهامتي نمي خواهد، ولي براي غلبه به خويشتن، شهامت نياز است. جنگجو بودن دراين دنيا چيزي غير عادي نيست. همه انسانها كم و بيش جنگجو هستند؛‌ زيرا كل دنيا مدام در حال جنگ است؛‌ گاهي جنگ سرد و گاهي جنگ گرم.

هركس جاه طلبي هاي خاص خود را دارد و يا اين جاه طلبي ها بزرگ شده است و براي رسيدن به آنها مي جنگد. هرجا جاه طلبي وجود داشته باشد،‌ جنگ و رقابت هم وجود دارد. حتي نظام تحصيل، كودكان را طوري بار مي آورد كه براي رسيدن به موفقيت مي جنگند و با هم رقابت مي كنند.

شهامت و جنگ واقعي، در فتح دنياي بيرون نيست. شهامت واقعي ‌در فتح دروني است. اگرچه اسكندر فاتح بزرگي بود، ‌برده نفس خود بود. ناپلئون جنگجوي بزرگي بود، ولي در بند خشم، شهوت و دارايي خويش بود.

شجاعان واقعي، ‌مسيح، بودا، محمد، ‌منصور حلاج و ... اينگونه مردم بوده اند آنها كه در هر عصر و دوره اي، به صورتي ديگر و در قالب انساني ديگر، ‌پاي به عرصه هستي مي گذارند، بر خويش غلبه كرده اند؛ طوري كه ديگر هيچ آرزويي بر آنها فرمان نمي راند و بنده هيچ غريزه ناخودآگاه خود نبودند. آنها فرمانرواي وجود خويش بودند.

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 و ساعت 6:32 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar