تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
.....

من چرا بي خبر از خويشتم ؟

من كيم تا بگويم كه منم ؟

من بدنيا ز چه رو آمده ام ؟

كيست تا كو بنمايد وطنم ؟

آخرالامر كجا خواهم شد ؟

چيست مرگ من و قبر و كفنم ؟

باز از خويشتن اندر عجبم

چيست اين اُلفت جانم به تنم ؟

گاه بينم كه در اين دارِ وجود

با همه همدمم و هم سخنم

گاه انسانم و گه حيوانم

گاه افراشته و گه اهرمنم

گاه افسرده چو بوتيمارم

گاه چون طوطي شِكّر شكنم

گاه چون با قلم اندر گنگي

گاه سبحان فصيح زَمنَم

گاه صد بار فروترز خَزَف

گاه پيرايه دُرِّ عَدَنم

گاه چينم و در ماچينم

گاه در ملك ختا و ختنم

گاه بنشسته سر كويِ بلند

گاه در دامن دشت و دمنم

گاه چون جُغدك ويرانه نشين

گاه چون بلبل مست چمنم

گاه در نكبت خود غوطه ورم

گاه بينم حَسن اندر حَسنم

|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 22:50 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar