تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
دروغ و شهامت ...
انسانی که به حقیقت دست یافته چگونه می تواند دروغ بگوید؟؟برای چه باید دروغ بگوید؟او هیچ دروغی برای گفتن ندارد.انسانی که حقیقت را شناخته دیگر به امور پیش پا افتاده ی دنیوی علاقمند نیست.او چیزی فراتر از آن چه که پول -قدرت-مقام و منصب می توانند به انسان بدهند شناخته است.زندگی اش معجزه گونه میگذرد.

آن کلید مخفی که دروازه ی معجزه ها را میگشاید خوش و خرم بودن آن است.پر شور و پر نشاط شو!بگذار قلیت به آواز درآید.بگذار زندگیت بزم شادی شود.

شهامت بزرگترین کیفیت دینی است.دیگر چیزها پیامد آنها هستند. تو اگر شهامت نداشته باشی نمیتوانی راستگو باشی . اگر شجاع نباشی نمیتوانی عاشق باشی .نمیتوانی با ایمان باشی .نمیتوانی در جست و جوی حقیقت گام برداری .شهامت مقدم بر همه چیز است.عشق از شهامت بر میخیزد.از شهامت است که می توانی به جست و جوی نهایت بروی .سفر طولانی است .سفری است به سوی نا شناخته.ترسوها نمیتوانند ساحل را ترک گویند و دین یعنی شهامت.رهسپار شدن به ساحل نا شناخته ای که از ساحل نمیتوان دیدش.

سوار عشق شو وز ره میندیش                   که اسب عشق بس رهبار باشد

به یک حمله تو را منزل رســـاند                  اگـــر چــــه راه نا هـــــموار باشد

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:30 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar