تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بنده تصورات خویش
زندگی یک جریان آزاد است و روح ما نیز باید محدودیت و قالب پذیری را ترک نموده و خود را با این جریان سازش دهد.

چهار چوب بسته اندیشه مقاومت در مقابل فشاری است که سنگینی اش را روح بدوش می کشد .بنابراین نباید با مسائل جاری زندگی درگیر شویم بلکه باید یاد بگیریم در هر موقعیت نا مانوسی اتکا به خویشتن خود و اعتماد به نفس به مسائل بیرونی بپردازیم.طرف ما در زندگی ابتدا خودمان هستیم و تنها در صورت تسلط و شناخت خود می توانیم به آرامشی متعادل دست یابیم تا هر بی بهایی عذابمان ندهد وهر شادی ای فریفته مان نسازد.

خلیل جبران میگوید: شادی و اندوه از یکدیگر تفکیک پذیر نیستند .آن دو با هم می آیند و می روند.اگر یکی از آن دو سر سفره شما تنها نشیند فراموش نکنید که رفیقش هم در روی رختخواب شما آرمیده است.آری شما مانند دو کفه ترازو هستید که در میان شادی و اندوه قرار گرفته اید و شما میان آن دو همواره در حرکتید.حرکت و کوشش شما هرگز توقف ناپذیر نخواهد بود مگر اینکه آن آرامش درونی روی نماید که اضطرابی در او وجود ندارد.

انسان با آرامش قادر به تحمل درد و رتج خواهد بود.آرامش تسلطی است آرام بر تمام پهنه گسترده رفتار و افکار آدمی .

با نگاهی متمرکز و عمیق در می یابیم که شادی و غم در واقع یک تصویرند.تصویری بی رنگ و خنثی که نگرشی به آن رنگ سپید شادی و تفکری دیگر بدان رنگ سیاه غم می بخشد.

باز این مطلب زیبا گفتنش خالی از لطف نیست که لحظه ای که انسان به دنیا می آید همه خندانند و لحظه ای که که انسانی با آرامش جان به جان آفرین تسلیم میکند همه گریان و غمگینند.

|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه چهارم آذر 1385 و ساعت 21:29 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar