تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
طلب هیچ
مردم این جهان در فلت اند.آنها همیشه در اشتیاق و آرزوی چیزی هستند -همیشه و در یک کلام در حال طلب اند.

خردمندان بیدارند .آنها تعقل را به جای رسم بر می گزینند.آنها اندیششان را بر والایی ثابت نگاه میدارند و به جسمشان اجازه با فصول تغییر یابد.همه پدید ها تهی اند آنها حاوی چیزی نیستند که به میل بیارزد.بلا و آفت همیشه با خوشبختی و نیک انجامی جایگزین میشود.سکونت در این دنیا سکونت در یک خانه آتش گرفته است .داشتن جسم رنج بردن است.آیا هر که یک جسم دارد صلح و بی رنجی را میشناسد؟؟؟

آنها این را فهم میکنند و خودشان را از هر چه که موجود است جدا و طلب آرزوی هر چیزی را متوقف میکنند.سوترا میگوید:

در طلب بودن در رنج بودن است

طلب هیچ چیز ســـــعادت است

مردمانی که در این روزگار هستند اکثرا ظاهربین و سطحی اند.آنها شایستگی و مزیت همچو چیزی که شکل دارد می اندیشند.آنها ثروت و قدرت جسمی خود و دیگران را برای ساختن مجسمه ها هدر میکنند .چگونه آنها روشن بین خواهند شد؟؟آنها چیز ملموس را میبینند و فوراْ به آن وابسته میشوند.اگر به آنها درباره بی شکلی بگووی گنگ و بی صدا می نشینند و گیج میشوند.

به چیزهای کوچک این دنیا حریص اند و از رنج بزرگی که در پیش است کور می مانند.چنین رهروانی خودشان را به عبث پیر میکنند.چرخشی از حقیقت به کذب

دریافت در اکنون استوچرا نگران موی سپیدی؟؟

|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 10:53 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar