تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
انسان گم شده است
براستی که انسان امروز گوهر گرانبهای وجود خود را در نمی یابد.ارزشـــــهای دروغین وی را چون تارهای عنکبوت احاطه کرده اند و خیالات و امیال حقیر پای پرنده تیز پرواز جانش را به بند کشیده است و فرصت به فعلیت رساندن موجودیت ذیقیمت روح و نقد جانــــش را از وی سلب نموده و به ایت ترتیب انسان نرمخویی و طبیعت آسانــــــــــگیر خود را به کلی از دســـت داده است .زیرا جذبه تب آور و فریبنده تکنولوژی پیش از پیش انســـــان شیفته را به پوچی رسانده است.

انسان گم شده است.نمیداند کی و کجا؟؟

روح ادمی به انبساط و شکوفایی نیازمندست لیکن پرده ها و حجابهای آهنین و رنگین روانش را آزاد نمیگذارد و او را ار واقعیات و اهداف اصلی اش دور می ســــازند.خلوت انسان از دست رفته است او در میان شتاب ناهنجار زندگی آنچنان سرگردان است کـــه حتی نمیتواند خود را توضیح دهد.معرفت وی کمرنگ گردیده و مفاهیمی حقیر چون شهــــــرت و مالکیت او را آرام نمیگذارند .تا به نیروی حیات بخش درونش بیاندیشد.اعتماد و اراده شخصی متزلزل گردیده و انسان سرسپرده نیرویی شده است که عمیقا به آن نیاز و اعتقادی نداراد.

معیار ارزشها درهم ریخته .هیچ چیز به بهای اصلی خود سنجیده نمیشـود.اهمیت واقعی از نگاهها رخت بربسته.بی ارزش ارزشمند.وبا ارزش به کالایی ارزان تبدیل شده است .راستی چرا انسان اسیر اینهمه غیر ضروریات شده است؟

چرا به نیازهای حقیقی خود به درون خود به آنچه که اورابه ساده ترین زاه آرام و نیکبخت می سازد نمی اندیشد انسانی که بر سر گنج از گدایی مرده!.....

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 22:32 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar