تبليغاتX
به جان با آسمان عشق رفتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
به دنبال سعادت ...
بزرگترین خطای بشر این است که سعادت را تنها در داشتنها و انباشتنها ودر دلبستگی های ناپایدار می داند.در حالیکه بیشترین آلام زندگانی ناشی از وجود همین خودپرســـتی و افزون طلبی است.مولا علی (ع) میگوید :

آنچه او را در چشم من بزرگ می کرد این بود که دنیا در نظر او کوچک بود

خواسته ها و تمایلات پوچی که هرگز پایانی نداشته و آدمی در طلــــب آنها آرامش خود را از دست می دهد و این حیرانی در خویش علت العلل کلیه رنجهای بشری است.باید به بی بهایی مظاهر زندگی پی برد و با تفکر و غنای اندیشه از قید هرگونه تعلقــی آزاد گشــت.زیرا آن چیز که نپاید دلبستگی را نشاید.گروه کثیری از انسانها به سعادت شخصــی می اندیشند و برخی نیز همواره دلشان نگران مصائب بشری و به دنبال راهی برای ســـعادت همگان می باشد.در سعادت فردی شخص تنها در اندیشه حل مسائل و مشکلاتت خویــش است که ناچار منجر به تنازع در بقا می گردد .کشمکشی که هرگز پایان نمی پذیرد و پیروزیـها و شکستهایی که دائما روح آدمی را می آزرند مانند قمار بازی که برنده شدنش به شکل احمـــــقانه ای هیجان انگیز استو در باختن نیز دچار التهای و تنش می گردد و دست آخر روحا معدوم و متـــلاشی خواهد شد.

بنابر این انسان باید در پی سعادتی باشد مصون از دستبرد حوادث ناگوار روزگار سعادتی نسبتا ثابت و پایدار و تجربه نمودن آرامش دل تهی شــده و بی نیاز.باید به ابعاد دیگر زندگی نیز معتقد باشیم .باید چیزی بیشتر از بودن روی این سیــاره و خوردن و انباشتن و زاد و و لد وجود داشته باشد چیزی مغایر با محیط پر آشوب و حریص زندگی .یقینا حیات هدفی والاتر دارد و تنها موفقیتهاا و پیروزیهای حقیر و نمودهای پست زندگی هدف اصلی نمیباشد که :

شـــــکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر

به باد رفت و خواجه از او هیچ طرف نبست

جبران خلیل جبران در قسمتی میگوید :چگـــــــــونه به عدالت هستی ایمان نداشته باشم در حالیکه می دانم خواب آنهایی که بر بالش پر می خوابند زیباتر از رویای کسانی نیست که شب هنگام بر خشتی ناهموار سر می نهند.

در این دنیا هرگز کسی به همه رویاها و آرزوهای خود دست نیافته است.حکا رواقی نیز تنها راه سعادت را فرمانبرداری از عقل دانسته و دوستی و همدلی را توصیه می کنند و معتقدند باید تمامی رویدادهای زندگی را اعم از خوب و بد به آرامی بپذیریم که هر اتفـــاقی در دنیا به ضرورتی است.

و در آخر اینکه باید تمامی رویدادها و مصائب زندگانی را جز حکمت و قانــــون بی چون و چرای طبیعت دانست.پس مبارزه با امر ناچار را فایده ای نیست و رنج بردن از آنها نه دردی را دوا می کند نه گرسنه ای را سیر می کند و نه علیلی را شفا می دهد و ناچار قبول کــنیم که بودن آنها به نوعی ضروری است و ما تنها می توانیم به نقص ها و کاستی هایی که در دسترسمان می باشند بیاندیشیم و پیوسته به یاد داشته باشیم که در این جهان :

برای هر چیز فصلی در نظر گرفته شده است

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:19 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar